previos pageمالك اشتر - محمد محمدى اشتهاردى‏ رحمه الله علیهnext page


حتى آب را بر او ممنوع نمودند، تا اينكه با وساطت امير مومنان على (عليه السلام) آب بر او برده شد، در عين حال از آن جلوگيرى نمودند.(34)

امير مومنان در اين ماجرا دخالت نمى‏كرد.

فقط چند بار طبق تقاضاى مردم، با عثمان صحبت كرد و او را نصيحت نمود، تا دست از كارهاى خلافش بردارد.

مالك اشتر همراه دويست نفر از مردم كوفه از كوفه براى اعتراض، به كارهاى عثمان ، و تحت فشار قرار دادن او به مدينه آمده بود، و همصدا با ساير مسلمانان مخالفت خود را نسبت به كارهاى عثمان ابراز مى‏داشت.

سرانجام ، محاصره خانه عثمان تنگ‏تر شد و چندين نفر به او حمله كردند و با شمشير و تير و ضربات ديگر او را كشتند.

يكى از ضاربين، محمد بين ابى بكر بود كه عثمان را نعثل،(ريش بلند يهودى) خواند، و يكى از حمله كنندگان عمر بن حمق بود كه روى سينه عثمان نشست و نه ضربه به او زد، پس از آنكه عثمان كشته شد، سه روز و به گفته بعضى بيشتر جنازه‏اش در خانه ماند و كسى جرات نداشت او را دفن كند.

جمعى از اهالى مصر به خانه عثمان هجوم آوردند، مدافعان او در را بستند، اهل مصر در خانه او را به آتش كشيدند.(35)

در اين ميان عده زيادى از ياران عثمان نيز كشته شدند، مانند، ابن نعيم فهرى مغيره‏بن اخنس و نياربن عبداللَّه.(36)

مذاكره شديد مالك اشتر با عثمان‏

هنگامى كه آب را بر عثمان ممنوع كردند، عثمان براى حضرت على (عليه السلام) پيام داد و از آن حضرت التماس كرد كه آب را بر او برساند.

حضرت على (عليه السلام) كه با ممنوع كردن آب، مخالف بود سه مشك پر از آب به خانه عثمان فرستاد؛ ولى هنگامى كه مشكها را به خانه عثمان آوردند، طلحه ممانعت كرد و با اصرار نگذاشت آب به خانه عثمان وارد شود.

هنگامى كه عثمان اين وضع را ديد بسيار جزع و بى تابى كرد. پرسيدند رئيس مخالفان كه مورد احترام و اطاعت مردم است كيست؟

گفته شد: او مالك اشتراست.

عثمان براى مالك اشتر پيام فرستاد، و از او التماس كرد نزدش برود.

مالك اشتر پس از دريافت پيام، وارد خانه عثمان شد و با عثمان كنار هم نشستند، و بين آنها به طورى سرى چنين گفتگو شد:

عثمان: اى مالك! مردم از من چه مى‏خواهند؟

مالك: مردم سه موضوع را از تو مى‏خواهند كه به ناچار بايد يكى از آنها را بپذيرى.

عثمان: آن سه موضوع چيست

مالك:آنها تو را بين انتخاب يكى از سه موضوع، مخير ساخته‏اند:

1- از خلافت استعفا بده و به مردم اعلام كن تا خودشان خليفه دلخواه خود را انتخاب كنند.

2- ( با رعايت عدالت و برقرار كردن قسط و اصول اسلام،) نفس سركش خود را سركوب و تربيت كن.

3- و اگر يكى از اين دو را انجام ندادى، مسلمانان تو را خواهند كشت.

عثمان پس از اندكى تامل گفت: به راستى چاره‏اى جز انتخاب يكى از اين سه راه نيست؟

مالك: آرى چاره‏اى جر اين نيست.

عثمان:در مورد اول ، اگر گردنم را بزنند، براى من محبوب‏تر از آن است كه خلافت استعفا دهم و آن را به مسلمانان واگذار نمايم، در مورد دوم نيز،، راهى و توانى نيست، و در مورد سوم، اگر مرا بكشند، بعد از من هرگز كار شما اصلاح نمى‏پذيرد...

مالك اشتر از خانه عثمان خارج شد . مهاجمين در خانه را آتش زدند و و وارد خانه شده و عثمان را كشتند.(37)

به اين ترتيب مالك اشتر، رسالت خود را ابلاغ كرد، و عثمان گرفتار مكافات عملش گرديد ، و مرحله طاغوت زدايى به پايان رسيد، و سپس از مرحله جديدى در مورد انتخاب خليفه جديد و صالح به پيش آمد، در اين مرحله نيز مالك اشتر نقش خوبى ايفا نمود كه در بخش بعد بيان شده است.

( پايان بخش دوم )

بخش سوم: مالك اشتر در عصر خلافت امير مومنان على (عليه السلام)

تلاش مالك اشتر براى تحقق خلافت على (عليه السلام)

بعد از كشته شدن عثمان ، مرحله جديدى براى مسلمانان پديد آمد، و آزمايش ديگرى به روى آنها گشوده شد.

نظر مسلمانان براى خليفه جديد، مختلف بود.

جمع كثيرى به انتخاب امير مومنان على (عليه السلام) نظر داشتند؛ ولى عده‏اى از طلحه، و عده‏اى از زبير، و بنى اميه و همدستان آنها از معاويه و گاهى از مروان نام مى‏بردند.(38)

در اين بحران حساس و توفانى، مسلمانان برجسته‏اى همچون عمار ياسر و مالك اشتر، ابوالهيثم و ابو ايوب، جز امير مومنان على (عليه السلام) هيچ كس را براى مقام رهبرى ، لايقتر و برتر نمى‏دانستند.

دانشمند معروف اهل تسنن، ابن ابى الحديدمى‏نويسد:

فلما قتل عثمان ، ارادها طلحه و حرص عليها، فلولا مالك اشتر و قوم معه من شجعان العرب، جعلوها فى على (عليه السلام) لم تصل اليه ابدا

هنگامى كه عثمان كشته شد، طلحه به خلافت طمع كرد و اصرار داشت كه به اين مقام برسد، اگر تلاش مالك اشتر و همدستان او از شخصيتهايى شجاع عرب براى خلافت حضرت على (عليه السلام) نبود، هرگز مقام به آن حضرت نمى‏رسيد.

سپس مى‏نويسد:وقتى كه با انتخاب خلافت على (عليه السلام) طلحه و زبير از دستيابى به خلافت ، محروم شدند، تصميم بر مخالفت با على (عليه السلام) گرفتند و عايشه را دستيار خود قرار داده و به بصره روانه شدند و در آنجا به آشوب و فتنه دست زدند و جنگ جمل را به وجود آوردند و آن جنگ، مقدمه جنگ صفين گرديد.(39)

از اين عبارت، به خوبى روشن مى‏شود كه مالك اشتر و همدستانش نقش اصلى و فعالى در تحقيق خلافت حضرت على (عليه السلام) بعد از عثمان را داشتند.

و در مورد ديگر، از كتاب الاوائل نقل مى‏كند كه مالك اشتر بعد از قتل عثمان، به حضور على (عليه السلام) آمد و عرض كرد:برخيز تا مردم با تو بيعت كنند. آنها اجتماع كرده‏اند و به خلافت تو مايل و خشنود هستند، سوگند به خدا اگر براى تقاضاى بيعت آنها جواب رد بدهى، براى چهارمين بار، دو چشمانت اشكبار خواهد شد.(اشاره به اينكه سه بار: 1- بعد از پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم) 2- بعد از ابوبكر 3- بعد از عمر، ديگران حق تو را ربودند، اكنون اگر كناره‏گيرى كنى براى چهارمين بار، باز ديگران حقت را مى‏ربايند.)

حضرت على (عليه السلام) برخاست و به محلى به نام بئرسكن آمد در آنجا مردم ازدحام نموده. و با آن حضرت بيعت نمودند...

سپس مى‏نويسد: به گفته بعضى ، نخستين شخصى را كه بيعت كرد، مالك اشتر بود، او دست على (عليه السلام) را گرفت و بيعت كرد، و به طلحه و زبير گفت: برخيزيد و بيعت كنيد. آنها نيز بيعت كردند و پس از آنها، اهل بصره و سپس ساير گروهها بيعت نمودند.(40)

چنانكه در خطبه 3 نهج البلاغه آمده ، ازدحام مردم براى بيعت با على (عليه السلام) بسيار شديد بود ، كه آن حضرت از ازدحام جمعيت چنين تعبير مى‏كند:

فما راعنى الا والناس كعرف الضبع

ازدحام جمعيت كه همچون يالهاى كفتار ( بسيار و پى در پى ) بود، مرا به قبول خلافت واداشت.

ماجراى بيعت به پايان رسيد، بعد معلوم شد بعضى از اشخاص معروف، مثل عبداللَّه بن عمر و سعد و قاص، بيعت نكرده‏اند.

حضرت على (عليه السلام) عبداللَّه را احضار كرد و فرمود:

بيعت كن او در پاسخ گفت:بيعت نمى‏كنم، تا همه مردم بيعت كنند.

مالك اشتر كه از لجاجت عبداللَّه ، ناراحت شده بود، به على (عليه السلام) عرض كرد: اين شخص خود را از تازيانه و شمشير تو ايمن مى‏بيند، اجازه بده گردنش را بزنم.

على (عليه السلام) فرمود: من نمى‏خواهم از روى اجبار بيعت كنم، رهايش كن برود.

هنگامى كه عبداللَّه رفت، امير مومنان على (عليه السلام) فرمود: او (عبداللَّه) در آن هنگام كه بچه بود، بداخلاق و تند خود بود و اكنون كه بزرگ شده، بداخلاق‏تر تندخوتر مى‏باشد.(41)

مالك اشتر، شيعه حقيقى على (عليه السلام)

مالك اشتر هنگام بيعت با حضرت على (عليه السلام) سخنرانى كرد و در فرازى از آن چنين گفت:

ايها الناس هذا وصى الاوصياء و وارث علم الانبياء العظيم البلاء الحسن العناء الذى شهد له كتاب اللَّه بالايمان، و رسوله بجنه الرضوان، من كلمت فيه الفضائل ولم يشك فى سابقته و علمه الا واخر ولا الاوائل

اى مردم! على (عليه السلام) وصى و اوصياء (پيامبران سابق) و وارث علم پيامبران است، در ميان بلاها و آزمايشهاى بزرگ قرار گرفته و در ميان رنجها، مسووليت الهى خود را به خوبى انجام داده است، كتاب خدا قرآن به ايمان او گواهى دهد، و رسول خدا(صلى الله عليه و آله و سلم) اقامتگاه او در بهشت رضوان، شهادت داد. او كسى است كه همه ارزشها و كمالات در وجودش تكميل شده، و هيچ كس از پيشينيان و آيندگان در سبقت او در راه ايمان، و در علم او ترديدى ندارند.(42)

فراز بالا، به روشنى بيانگر آن است كه مالك اشتر، اعتقاد كامل به امامت على (عليه السلام) بعد از پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم) داشت، و او در ارزشها و كمالات بر همگان برتر و مقدمتر مى‏دانست، همه شيعه اعتقادى بود و هم شيعه سياسى.

نمودارى از جنگ جمل‏

پس از آنكه حضرت على (عليه السلام) رسما عهده‏دار مقام خلافت و رهبرى شد، افراد قدرت طلب و هوا پرست، از هر سو از لانه‏هاى خود بيرون آمدند و به كار شكنى پرداختند.

نخستين گروهى كه مخالفت خود را علنى كرد، ناكثين، (بيعت شكنان) بودند، طلحه و زبير كه داعيه خلافت داشتند، و در حكومت امير مومنان (عليه السلام) نمى‏توانستند بر دنياى خود رونق دهند و به حيف و ميل بيت المال يازند، به فتنه‏انگيزى پرداختند. آنها با اينكه از نخستين بيعت كنندگان با على (عليه السلام) بودند، بيعت خود را شكستند و به عنوان نخستين افراد ، علم مخالفت برافراشتند، و چون حنايشان در مدينه رنگ نداشت، بصره را به عنوان مركز شورش و آشوب برگزيدند، آنها براى اينكه به شورش خود بر اساس مقام خواهى و گنج اندوزى بود، رنگ دينى بدهند، عايشه همسر رسول خدا(صلى الله عليه و آله و سلم) را به عنوان ام المومنين دستيار خود نمودند، او سوار بر شتر كرده، به مصر آمدند و با تبليغات و دروغ پردازى خود، زير پوشش مطالبه خون عثمان، سپاه عظيمى براى خود جمع كردند و بصره را تصرف نموده و عثمان بن حنيف فرماندار منصوب شده، از طرف على (عليه السلام) را كتك زده و عزل نمودند.

امير مومنان على (عليه السلام) كه مشغول عزل و نصب حكام بلاد و فرماندارى شهرها بود، ناگهان خود را در برابر دو دشمن داخلى ديد، از يك سو معاويه در شام ادعاى استقلال مى‏كرد و شهرها را تحت تصرف خود مى‏آورد، و از سوى ديگر، جنگ افروزان جنگ جمل، به شورش و آشوب خود دامن مى‏زدند.

حضرت على (عليه السلام) چاره‏اى جز جهاد و سركوب مخالفان نداشت. در آغار تصميم گرفت فتنه انگيزان بيعت شكن، طلحه و زبير و همدستان آنها را سركوب نمايد، با سپاه خود از مدينه به سوى آنها حركت كرد، سرانجام در بصره،جنگ جملرخ داد كه با پيروزى سپاه على (عليه السلام) به پايان رسيد.

اين ماجرا در سال 36، در همان سال اول خلافت على (عليه السلام) پديد آمد، و موجب كشته شدن 18 هزار نفر از طرفين (پنج هزار نفر از سپاه على (عليه السلام) و سيزده هزار نفر از جنگ جمل) گرديد، طلحه بر اثر تير اندازى مروان (كه جزء سپاه عايشه بود) كشته شد، و زبير كه از جنگ كناره گرفته بود، توسط اين جرموز، غافلگير شد و كشته شد، و عايشه با كمال خوارى به مدينه بازگشت.(43)

مالك اشتر در جنگ جمل‏

مالك اشتر در اين جنگ، يگانه سردار شهيد سپاه على (عليه السلام) بود، و با تدبير و سياست و شجاعت خود، نقش بسزايى در پيروزى سپاه على (عليه السلام) داشت، حضرت على (عليه السلام) در آغاز جنگ، پرچم بزرگ را به دست پسرش محمد حنيفه داد، و مالك اشتر را فرمانده جانب راست لشكرش كرد، و عمار ياسر را فرمانده قسمت چپ لشگر نمود.(44)

براى روشن شدن اين مطلب به نمونه‏هاى زير از حمايتهاى مالك اشتر از امير مومنان على (عليه السلام) در ماجراى جنگ جمل ، توجه كنيد.

نامه مالك اشتر به عايشه و پاسخ عايشه‏

در آن هنگام كه عايشه هنوز در حجاز بود، نامه‏اى به دستش رسيد كه مالك اشتر براى او نوشته بود ، و در آن نامه چنين آمده بود.

اما بعد؛ تو اى عايشه! همسر رسول خدا(صلى الله عليه و آله و سلم) هستى. آن حضرت به تو فرمان داد كه از خانه بيرون نروى، اگر بر خلاف اين فرمان رفتار كنى، با تو مى‏جنگيم، تا تو را به خانه‏ات باز گردانيم و بر سر جاى خودت كه خداوند براى تو پسنديده ،بنشانيم.

عايشه در پاسخ مالك اشتر چنين نوشت:

اما بعد؛ تو نخستين عربى هستى كه موجب فتنه انگيزى شد، و مردم را به تفرقه افكند و با پيشوايان مخالفت نمود، و در قتل خليفه (عثمان) كوشش كرد، خداوند خون خليفه مظلوم را ناديد نمى‏گيرد، و سرانجام شما را كيفر خواهد كرد. نامه تو رسيد و از مضمون آن اطلاع يافتم، به زودى تو و امثال تو، از گمراهان را به كيفر اعمالشان مى‏رسانم.(45)


previos pagenext page